امروز میشه یک هفته.
تا روز مادر, میشه چهل روز.
امروز روز سختیه.
برچسب:
نویسنده: بهار رضوانی
برچسب:
نویسنده: بهار رضوانی
راستی تا محرم چهل روز مانده. چهل روز.
من می توانم.
باید مقاومت کنم. در عوض امتیاز ایمان به روز دیگر برایم ثبت می شود. ولی پدرم را در آورده. اصلا ساده نیست.
از آخرین ارتکابم، بیست و چهار ساعت می گذره. این اهمیت نداره. بلکه مهم اینه که من از این لحظه، تا بیست و چهارساعته آینده، کار بسیار سختی رو پیش رو دارم. تصمیم گرفتم که بازه های کوتاهی رو تعیین کنم برای گزارش دادن. اولیش باشه 18 ساعت بعد. حدود ساعت 12 ظهر فردا. الان با رفقا می رم سینما. فردا در مورد فیلم شاید صحبت کردم.
برچسب: روزگی,
نویسنده: بهار رضوانی
قول داده بودم که ساعت 12 امروز گزارش بدم. اما قبل تر از این، دوباره مرتکب شدم. داغونم. می خوام دو روز حرف نزنم. قول می دم دو روز بعد بیام و پاک پاک. من اگه نتونم دو روز تحمل کنم باید برم بمیرم.
برچسب: ضعیف,
نویسنده: بهار رضوانی
آمین.
برچسب: روزگی,
نویسنده: بهار رضوانی
از آخرین نوشته ام حدود یک هفته گذشته است فکر کنم. آنجا گفتم که دو روز پاکی دارم. راست گفتم. ولی بعدش عهدشکنی کردم. اما از سه روز پیش و شروع ماه ذی حجه، پاکم. سخت است. سخت است
برچسب: روزگی,
نویسنده: بهار رضوانی